Saturday, February 18, 2006

طوفان


تو مثل لاله پیش از طلوع دامنه ها
که سر به صخره می گذارد
برای من غریبی و پاکی
تو را از وحشت طوفان سخت به سینه می فشارم
عجب سعادت غمناکی

Friday, February 03, 2006


ای عشق نازنین من
باز نیمه شب است .تنها مونس من در این لحظه های تنهایی ,اشک هایی است که به یاد تو بر گونه می ریزم.هیچ چیز نمی تواند تسکینم دهد جز ...و
قلبم درد دارد,اما درد قلبم را با عشق تو به شادمانی تبدیل می کنم.
عشق دل من و تو را متحد ساخته بودو ما نفس خداوند را بر خود احساس می کردیم.
ناله سر مکن دل من!و
خاموش باش دل من
خاموش باش که آسمان ناله هایت را نخواهد شنید.هوا آکنده از فریاد و ماتم است .دیگر جایی برای ناله های تو نیست..خاموش باش .دیگر نه اشباح به نجوای تو اعتنایی می کنند و نه کاروان تاریکی در برابر رویاهای تو درنگ می کنند..خاموش باشد دل من بگذار سپیده دم صبح بدمد.کسی که شکیباست و منتظر صبح می ماند , طلوع خورشید را خواهد دیدوکسی که روشنایی را دوست می دارد روشنایی نیزاو را دوست خواهد داشت.
جبران خلیل جبران
Blue_Lover_Yass

Sunday, January 22, 2006

وداع



اگر روزی رسد دستم به دامانت
کنم جان را به قربانت
ولی بی لطف و احسانت چگونه؟
شوم نا خوانده مهمانت چگونه؟

تو معبود منی
بگذار داد از دل بگیرم
پناهم ده
که بر سقف حرم منزل بگیرم

تو دریایی و من
تنها غریق مانده در باران
تو فانوس رهم شو
تا ره ساحل بگیرم

در این بازار بی مهری
به دیدار تو شادم
تو شادم کن
که سوز غم بر آمد از نهادم

تو می گفتی صدایم کن
زسوز سینه هر شب
صدایت می زنم
اما رسی ایا به دادم؟

کمک کن
تا ابد تنها به تو عاشق بمانم
به کوی عاشقی
شعر خوش ماندن بخوانم

Thursday, December 29, 2005

يك روز از زمين


كه مي گويد كه ديگر مسيح بر صليب نيست؟

مسيح در اين قرون اخير نيز روزها به صليب كشيده مي شود.

عشق هر روز به سخره عشق ورزان اين روزگارمصنوعي گرفته مي

شود.در سخن، عشق چه گران و در عمل چه بس سبك است.

طبيعت در اين واژه هاي بي معنا مرده است.ديگر تصنع تمام وجود يبشر

را فرا گرفته و طبيعت به خوابي ابدي فرو رفته است.

و موعود كسي نيست جز همان نوري كه بر چشمان خواب رفته طبيعت

مي تابد و آن را بيدار مي كند.

و چه گران است آن لحظه هايي از روز كه بشر حتي نمي داند زير بار

چه بار چه اندوهي خفته است؟

و مسيح همان عشق است. و عشق است كه در هر روز از زمين به

صليب كشيده مي شود.

در طبيعت امروز بشر كه كاش نام تصنع امروز بشر بر آن بود چه سهل

و آسان است فراموش كردن طبيعت اصيل انسان بودن.

و در هر روز از زمين آن چيست كه از چشمان اين كودكان معصوم ، از

قلب هاي اين عاشقان دل سوخته و از تفكر فيلسوفان فسيل شده طبيعت

مي چكد؟طبيعتي مصنوعي به نام اشك. و آيا اين اشك همان مسيح نيست ؟

آري اين همان مسيح است كه بر تارك موجودات زنده اي به نام بشر به

صليب كشيده مي شود.مسيح،يعني مجموعه اي از خوبيهاي خالص

طبيعت بشر و اشك نيز همان خوبي است كه از دريچه چشم فرو مي چكد.

چه سخت است ندانستن و چه دشوارتر است ندانستن ندانستن و از همه

دشوارتر تفكر خام دانستن در عين ندانستن.

و مسيح همان انسانيت است و انسانيت است كه در هر روز از زمين به

صليب كشده مي شود.

آنان كه فقيرند از درد جسم مي ميرند و آنان كه غني از درد دل.و اين

طبيعت متصنع هميشه از آنجا مي ميرد كه ندارد.و نه از جسم.

و برخي از اين طبيعت متصنع از جايي مي ميرند كه دارند. برخي از

روح و برخي از جسم.

ديگر پيامبر درون بشر نيز رحلت كرده است. و چه بشر شجاعي است

،بشري كه در اين عصربدون پيامبر زنده مانده است و انگاره مي كند كه

باعشق زندگي مي كند.

تجسم ظريف بشر خشونت سخت دوران است.در اين طبيعت متصنع همه

مي كوشند كه خلاصه باشند.خلاصه بگويند.خلاصه بشنوند و خلاصه

عمل كنند.همان طور كه انسانيت فقط به جسم خلاصه شده است و عشق

به كلمات.

زمين،اين مادر كهنسال طبيعت، به حكم گهواره اي كه بشر را به خواب

فرو مي برد،مي ماند و مرگ فرزندش را به چشم مي بيند.

داغ فرزندي كه در دامان خودش متولد شدو نه به سبب گرماي زمين كه

از شدت سرماي بشر در دامان خودش چشم از زمين فرو بست.

براي خودمان طبيعتي زخمي ساخته ايم و آن را با ضماد عشق در خيال

خويش درمان مي كنيم.

و ايا اين مسيح نيست كه بر صليب كشده مي شود؟

مسيح مگر كيست؟مسيح همان طبيعت خالص زمين است.

پس نگوييم ديگر مسيح بر صليب نيست.مسيح در هر روز از زمين

هزاران بار به صليب كشيده مي شود.و اين تكرار است كه چشمان بشر

قادر به ديدن آن نيست ،نه بر صليب كشيده شدن مسيح.

مسيحا!تحمل كن اين روزهاي اشكبار بشر را كه
را كه چه نزديك است ظهور موعود.
Blue_Lover_Yass

Wednesday, October 12, 2005


Never take life for granted.Whatever comes your way,Just grasp it in both
handsAnd enjoy it every day.
Sometimes sorrow comes your wayBlocking out the light,That's the time to pray
andTo know you'll win the fight.
Life is but a journeyThrough mountains, hills and valesWe cannot have the
sunshine If we have no rain and gales.
So enjoy each precious moment,And always give your bestRemember keep faith
in God
Then you'll be truly blessed.

simplicity is the power.

Thursday, July 14, 2005

اگرفقط

if only i could be the one that you realy need

if only i could follow you across the open seas

if only i could hold you in my arms so tight

if only i could share with you the beauty of the treesand share you the gentleness of

the summer breez sit with you and listen to the laughter of a child sit with you in

silence watching creature in the wild listen to the stories you tell ofdaysgone by

be there just to hold you if a memory made you cry sit with you and listen to the

chriping of a bird smiling as you tell me it's the sweetest sound you'veheard so


if you ever find the time reach out and type my name the dreams above i mentioned

will always be the same


if my life was diffrent i know what i would do I 'd stand tall there at your side and

cross those seas with you






Tuesday, July 05, 2005

what is love?

what is love?

Love is when two peole touch each other's soul.

Love is honesty and trust.

Love is helping one another.

Love is mutual respect.

Love means that diffrences can be worked out.

Love means reaching your dreams together.

Love is the conection of two hearts.

...yours and mine.

Sunday, July 03, 2005

somehow in this great big world i found my way to you.my friend across the

computer lines,my heart,my soul,that's who.you try to make me smile whith the mail

you send my way.you never fail to dropa line each and every day.whenever i have

hurried home whith something,i must share,i find it just so comforting that you are

always there.encouragment you give me and a friendship that is true.i am glad my

soul while reaching out found someone like you...

Wednesday, June 29, 2005

ماه تمام من


تو ماه را
بيشتر از همه دوست مي‌داشتي
و من تو را ...
و حالابعد تو
ماه تمام هر شب
تو را به ياد من مي‌آورد
مي‌خواهم فراموشت كنم
اما اين ماه
با هيچ دستمالي
از پنجره‌ اتاقم پاك نمي‌شود!
اما بی تو بسيار تاريکم
ستاره کوچکي در کلمه ايي بگذار و به آسمانم روانه کن
بی تو بسيار تاريکم ماه تمام من
خيلی...
blue_love_yass

Monday, June 27, 2005

YOU WENT

تو رفتي

چه آرام و بي صدا
حتي به قطره اشكي كه بر زمين چكيد هم
نگاهي نكردي...
رفتن تو مانند كابوس تلخي بود
كه به حقيقت پيوست...
اگر از راهي كه من آمده بودم
نمي رفتي،
نمي توانستم رفتنت را باور كنم
.....
و من ماندم
تنهاي تنها
من ماندم تا همراه ابرها
بر اين كوير تشنه ببارم...
ماندم كه عشق را دلداري دهم...
ماندم كه رفتنت را ببينم....
ماندم كه تو فراموشم كني...
ماندم كه به ياد شبهاي انتظار
شمعي بيفروزم...
مرا فراموش كن...
فراموش كن آنچه از من شنيدي
فراموش كن آن شبي را كه با من
در آغوش مهتاب هرسو رميدي
من نمي توانم فراموشت كنم
چون هميشه باتو هستم...



Saturday, June 25, 2005

غريب آشنا


غریب آشنای من چشم تو آزادی من
تبسم لبهای تو غزل غزل شادی من
تو نبض سبز بودنی تو راحت ناب منی
تو قله ی سپید عشق زیباترین خواب منی
بگو که قلبت با منه وجود تو مال منه
بگو که اسمت تا ابد روی لب لال منه
بودن توهمه بهار آفت باغ انتظار
دل نداره بی تو دمی تو سینه آرو م و قرار
مروارید اشک چشام دعا های نیمه شبام
حاصلش این بوده تو رو من می بینم امروز باهام
چشمام فانوس راه تو عشقم حریم راز تو
بوی تو داره نفسام از دم بی نیاز تو
تو رو باید گذاشت رو سر فقط صدات کرد تاج سر
بهت فقط گفت که عزیز نگفت که از گل نازکتر
آهای خدای مهربون من دوستتم تا پای جون
اونی که بخشیدی به من یه وقت نره از خونمون
بذار که حس داشتنش وقتی تو خواب می چینمش
همه غرور من باشه تا با خودم می بینمش
تقديم به دوست وفادار و عزيزم :ژيلا جان :غريب آشنا
hph

Wednesday, June 22, 2005

صدا

نديدي چشمهايم زير پايت جان سپرد
آخر گلويم از صداي هاي هايت جان سپرد
آخر نفهميدي صدايم بغض سنگيني به دوشش بود
بود اما از جفايت جان سپرد
آخر نترسيدي بگويد عاشقي نفرين به آيينت
كه از چشمان جادويت خدايت جان سپرد
آخر نمي داني و مي دانم كه مي دانم نمي داني
كه دل در خواهش آن انزوايت جان سپرد
آخر چقدر عزلت نشيني از براي يار دلگير است
بخوان شعرم كه شعرم در هوايت جان سپرد

Saturday, June 18, 2005

محبت


محبت يعني: بر پاييز گريستن، با چشم بسته دنيا را ديدن، شب را چشيدن، سكوت كردن. و دم بر نياوردن
محبت يعني: بر گذشته اشك ريختن، عشق را يادآور شدن، دستهاي باد را به گرمي فشردن، و با باران خنديدن، آسمان را به خدا واگذار كردن.
محبت يعني: تپش قلب دو عاشق، يعني شمارش نفسهاي معشوق، يعني جان دادن، يعني گرماي دست دو دلدده

Saturday, June 11, 2005

سالگرد عشق


امشب براي چندمين بار از تو خواستم.از تو خواستم تا اجابتم كني.يك سال ديگر گذشت.و من يك سال ديگر را بي تو طي كردم ولي نمي داني چگونه؟
اين سال هاي سياه بي تو كي تمام مي شود؟تو كه تنها تكيه گاهم بودي حالا ديگر نيستي ببيني چگونه بي تو پشتم شكسته و بي پناه شده ام.اي كاش ان هنگام كه مي رفتي اين قلب عاشق را نيز با خود مي بردي ..مي بردي تا شايد كسي از ديار غريب ان را دوباره اين گونه نمي شكست. جرات ندارم دلم را برايت بازگو كنم. كه اگر سفره دلم را بگشايم جز خرده هاي قلب شكسته ام چيزي نمي بيني.آخر تو به من سپرده بودي كه مراقب قلبم باشم ولي نتوانستم
كجايي؟كجايي كه ببيني از شدت تنفر عشق در خود پيچيده ام.بازهم 21 اين ماه آمد. بيست و يكمي ديگر بدون تو و من باز به تنهايي در عزاي بيست و يكم ها نشسته ام.
هر روز فراقت سالها برايم گذشت.و حالا پس از سالها هنوز چشمان عاشقم در مزار اين عشق خون گريه مي كند.
و من امروز در سالگرد عشق به تنهايي در خرابات خاطراتم طي مي كنم ....تنها و بي تو.و تو در كنار محبوبت چه عاشقانه و عارفانه سر مست مي رقصي.رهايي از چنين ظلم آبادي فقط لايق تو بود و مرا گذران در اين خاك تا ابد، لايق


سندن ايره ياشامام
سن سيز ليزخ اوستوم
ياروم نده چارم؟
سن بنه اورگنن سالدين
من سنه اورگيم يازديم
BLUE_LOVE_YASS
1384.3.21

Tuesday, June 07, 2005

هك

انچه را كه تو مي گويي باور مي كنم.اگر سردم وخاموش دليل بر نبودن عشقت نيست بلكه آتشي در دلم دارم كه تا بن اسخوانم را سوزانده و به من سرد بودن در عين سوختن را يادداده .اگر در مقابل خورشيد ايستاده ام و تو مي گويي كه اينجا شب است باور مي كنم .هر آنچه را كه تو بگويي باور مي كنم چون ...وحتي اگر بگويي تنها نشاني تودر دياري غريب و قريب هك شده است باور مي كنم تا نگويي باورت ندارم.ولي خوب است اين را بداني اين عشق تو در قلبم است كه توسط هيچ هكري هك نمي شودزيرا هيچ پسوردي جز كليد چشمانت آن را نمي تواند بگشايداين را نيز باور مي كنم كه مرا ساده باور كردي ،همان گونه كه هستم.و
BLUE_LOVE_YASS

Monday, June 06, 2005

به همين سادگي

رسم زندگی اين است
روزی کسی را دوست ميداری
و روز بعد تنهايی
به همين سادگی

گفته بودم كه


ميرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
ميرسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی
ميرسد روزی که بی من درمزار خاطراتم
شعرهای کهنه ام را مو به مو از بر کنی
blue_love_yass

Friday, June 03, 2005

محرمانه

تو كه به من مي گفتي تو زندگيت بهترينم

ميدونستي تو چشم من بهتريني زيباترينم؟


من كه لحظه ها رو دوست داشتم عاشقونه

ميدونستي دوستت دارم تو دلم مي مونه محرمونه


نمي دونم چشممون زدند اين طوري خراب شد

داشتي مي رفتي ندونستي دلم چه قدر كباب شد


امروز سه روزه رفتي و منو تنهام گذاشتي

داشتن يه فرشته زميني رو تو روياهام گذاشتي

blue_love_yass

1383.11.24